فرش دلم
فرشی همیشه بهار بافته ام برایت از دلی خزان زده 
قالب وبلاگ
خدایا

بهتره دیگه تمومش کنی 

تو امتحانت نمره قبولی ندارم 

اما از رحمت بی کرانت نا امید نیستم که ناامید شیطونه 

اما از این دنیا دیگه خستم لطفا تمومش کن 

فقط همین 

دیگه چیزی وجود نداره که خاطرم به خاطرش دل بسته  باشه 

خیالت راحت چشمامو می بندم 

تو فقط بگو بیا

تو فقط اشاره کن 

تو فقط منو بخواه و در آغوشت بگیر

من تاب تحمل این قفس رو ندارم 

اینجا با این آدما نمیشه نفس کشید 

نفسم سنگینه ، اونقدر که وقتی رها میشه به سختی بر می گرده به سینم 

روحم غم گین و کدر شده 

نخواه که بیش از این بشکنم 

[ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۲ ] [ 14:13 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
دوریت تلخم کرده

تلخ تر از فنجان های قهوه ای که بی تو مینوشم

همان فنجان هایی که گرمایشان میان دستهایم گرمای دستان تو را تدایی می کنند

همان فنجان هایی که بخارش امتداد نگاهم می شود تا قاب خالی بی تو

همان هایی که عطرش شده عطر بی تو بودن

همان هایی که بهانه تمام بیداری های طولانیم میشود 

همان فنجانِ آشـــــــــــــــــــنا بـــا مــــــن و غــــــریبــــه با با تــــــــــــــــو!!!

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷ ] [ 23:5 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
آدم ها زود پشیمان میشوند… !

گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان…

گاهی از گفتن نگفتنی هایشان…

و گاهــــــــــــــــی هم از نگفتن گفتنی هایشـــــــان…
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۱ ] [ 13:59 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

ســــــــــــــــلام عزيز دردونه من

تولدتت پيشاپيش

مبارك باشه خوشگل خانموم

ديدي از يادم نرفته

حواسم هست

ديگه اخماتو باز كن

خيلي دلم ميخواس امسال يواشكي بيام سورپرازت كنم با يه كيك و شمعاي روشن بيام پشت در تا كلي ذوق كني

بخدا خيلي دلم برات تنگ شده

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ ] [ 10:19 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

ديشب تو اوج احساست باز زدم تو پرت

ديگه قهر كردي باهام حرف نزدي

بهانه گرفتي

اخماتو كشيدي تو هم

گفتي خسته ام ميخوام بخوابم

(حالا ساعت 10 شب اونم كي تو!!!؟؟؟)

گوشيتو گذاشتي كنار (اگه مثه من باشي كه شوتش ميكني اونور دست تو مي زنه زير چونت سرتو گرم يه كار ديگه ميكني)

گفتم خرابش كردم

بذار آروم شه خرابترش نكنم

دلم آروم نميشد ولي باز سكوت كردم

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ ] [ 10:16 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
چه رسم بدي است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت شود که تنهایی و بی کسي و محتاج !!!

[ شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ ] [ 12:20 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است

حواست را جمع کن


دست و پا گیر ترین کلمه "محدودیت" است

اجازه نده مانع پیشرفتت شود


سخت ترین کلمه "غیر ممکن" است

اصلا وجود ندارد


مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است

مواظب پل های پشت سرت باش


تاریک ترین کلمه "نادانی" است

آن را با نور علم روشن کن


کشنده ترین کلمه "اضطراب" است

آن را نادیده بگیر


صبور ترین کلمه "انتظار" است

همیشه منتظرش بمان


با ارزش ترین کلمه "بخشش" است

سعی خود را بکن


قشنگ ترین کلمه "خوشرویی" است

راز زیبایی در آن نهفته


سازنده ترین کلمه "گذشت" است

آن را تمرین کن


پرمعنی ترین کلمه "ما" است

آن را به کار ببر


عمیق ترین کلمه "عشق" است

به آن ارج ده

[ شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ ] [ 12:16 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
یک نفر با من گفت :

صبورانه در انتظار زمان بمان

هر چیز در زمان خودش رخ میدهد

باغبان اگر باغش را غرق آب کند 

درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند

اما 

من خسته ام ، خسته ام از این همه صبوری 

تو بگو کی زمانش فرا می رسد 

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ] [ 20:57 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
آنقدر آرامم ،

که شک دارم به بودنم !

ترسم نه از طوفان ،

از مرداب شدن روحی ست

که هم قافیه ی پرواز

ترانه می سازد !!!

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ] [ 20:35 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
قرار نیست تا ابد با هم بمانیم


روزی همه رفتنـــــــی اند

ماندن به پای کسی معرفــــــــت میخواهد نه بهانـــــــه !!!


كه
مــــــــــــــــن

هـنــــــــــــــــوز نـدیــــــدم ،

کـســــی رفـتـــــــــن بـلـــــــــد بـاشــــد و

بـــــمانــــــــــــــــــــــــد!
....


تو بمان و ثابت كه كه هنوز هستند كساني كه ماندي اند

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ] [ 20:33 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

خدایا کسی گفت :

بارانت خیسم نمیکند ، منم که رویاهایم را میبارم!!!

خدایا زیر باران لحظه های سخت

چترش باش !!!

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۳۰ ] [ 16:22 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

 خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

 چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

 بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

 غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

                            سید حمیدرضا برقعی

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ] [ 0:50 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

کاشکی این  مردم

دانه های دلشان پیدا بود

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ] [ 0:40 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز

چادر نيلوفري رنگ غروب

تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت

تشنه مي‌ماند در اين تنگ غروب

از كبود آسمان‌ها روشني

مي‌گريزد جانب آفاق دور

در افق، بر لالة سرخ شفق

مي‌چكد از ابرها باران نور

 مي‌گشايد دود شب آغوش خويش

زندگي را تنگ مي‌گيرد به بر

باد وحشي مي‌دود در كوچه‌ها

تيرگي سر مي‌كشد از بام و در

شهر مي‌خوابد به لالاي سكوت

اختران نجواكنان  بر بام شب

نرم‌نرمك بادة مهتاب را،

ماه مي‌ريزد دورن جام شب.

نيمه شب ابري به پنهاي سپهر،

مي‌رسد از راه و مي‌تازد به ماه

جغد مي‌خندد به روي كاج پير

شاعري مي‌ماند و شامي سياه

در دل تاريك اين شب‌هاي سرد؛

اي اميد نااميدي‌هاي من،

برق چشمان تو همچون آفتاب،

مي‌درخشد بر رخ فرداي من.


                                     فريدون مشيري

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۳ ] [ 12:54 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
هــرگــاه بــا دیـگــرانـیـــــد ، خـــود را خــط بــزنـیـــد

 و هـــر گــاه بــا خــدایـیــــد ، 

دیــگـــران را . . .


خدایا 

دیدم 

خطم زدند 

همان هایی که نه با تو بودند 

نـــــــــــــــــــــــــــه 

با مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن !


اما 

چه غمی 

تا چون تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــو  ای دارم !


که همیشه بهترینها را 

از تو خواسته و میخواهم!!!

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۳ ] [ 8:17 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
آری دلم 

تنها بمانی 

بهتر از این است 

که 

دوستانی کنارت باشند که 

وقتی جام تنهایی شان را با محبت پر کردی 

جام تنهایی تو را به سنگ بی مهری ها 

بشکنند

بعد تو بمانی و جامی شکسته و دلی زخمی 

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۳ ] [ 8:11 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
سنگ صبور تنهایی که میشوی 

همه را آرام می کنی !

بعد

همه فکر میکنند 

ســــــــــــــــــنــــــــــــــــــــگ هستی !

فراموش میکنند 

سنگ صبورشان هم دلی دارد که 

گاه آنقدر می گیرند 

که 

کسی باید او را نیز در آغوش بکشد!

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۳ ] [ 8:8 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

تو چه مي فهمي

حال و روز

کسي را که ديگر هيـــــــــــچ

نگاهي

دلش را نمي لرزاند؟

آری

تو چه می فهمی

این همـــــــــه تنــــــــــــــهایی را!

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۳ ] [ 8:3 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۷ ] [ 14:30 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

خداوندا ...

گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۰ ] [ 15:42 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
دوباره و دوباره خيال ميكنم



ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ ] [ 20:3 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
اين روزها مريض شده ام

سرما خورده ام !

همه ميگويند از سردي هواست

امــــــــــــــا بدان

من از سردي رفتار تو اينگونه ام !

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ ] [ 19:46 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]



اين شاخه گل سرخ تقديم به تو
به احترام همه
احساساتت

از شاخه نمي چينمش
آهسته ميبويم و ميبوسمش
اما نمي چينمش
تا باقي باشد

به احترام تو !

سبـــــــــــز باشـــــــي عــــزيـــزم!
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ ] [ 13:9 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

اين بار كه ديدمش !

چقدر بزرگ شده بود !

چقدر مرد شده بود !

دلم يكهو از جا كنده شد ،‌ چقدر شده كه نديده بودمش! ، چقدر شده بود كه دست هاي مردانه اش را در دستانم نفشرده بودم!

چقدر تغيير كرده بود !

نگاهت كه در نگاهش مي افتاد مي توانستي بفهمي كه خيلي عاقل تر ،‌خيلي با وقار تر از قبل شده!

امـــــــــــــــــــــــــــــا


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ ] [ 12:57 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
يكي

در   پاييز       آمد !


حالا

يكي    دارد    در    پاييز     ميرود!!!

(كجايش را تو بهتر ميداني!)


[ شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ ] [ 10:15 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
گاهي شما مردها چقدر موجودتات عجيبي مي شويد 

(همان قدر عجيب كه ما براي شماييم!!!)


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۵ ] [ 14:2 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

 پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی رنگ خودش, بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر !
همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!


سروده دکتر مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۸ ] [ 10:1 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
ساده که می شوی، همه چیز خوب می شود

خودت، غمت، مشکلت، غصه ات

هوای شهرت و آدمهای اطرافت

یک آدم ساده که باشی

برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست

که قیمت تویوتا لندکروز چند است..!

فلان بنز آخرین مدل، چند ایربگ دارد!

مهم نیست، نیاوران کجاست

شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه کدام حوالی اند..!

رستوران چینی ها، گران ترین غذایش چیست..!!


ساده که باشی

همیشه در جیبت " آبنبات"  پیدا می شود...

همیشه "لبخند" بر لب داری

"بر روی جدولهای کنار خیابان راه می روی"

و یا به یک فقیر یک " پنجاه تومانی"  بدهی و با لبخند امیدوارش کنی...

زیر باران، دهانت را باز کنی و چند قطره بنوشی

آدم برفی که درست می کنی، شال گردنت را به او ببخشی...!


ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند است، کفایت می کند...

نیازی به غذای چینی نیست، نان و پنير هم خوب است....

آدمهای ساده بوی ناب آدم می دهند؛ ساده اند نه ساده لوح...

با صفاهستند و دوست داشتنی نه پیچیده و هفت خط...


                                                  به نقل از وبلاگ دوست عزیز پالار : cokoteshab.blogfa.com

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۸ ] [ 16:53 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است

باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید
نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید

نزدیک رز آید در رز را بگشاید
تا دختر رز را چه به کارست و چه شاید

یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید
الا همه آبستن و الا همه بیمار

دهقان چو درآید و فراوان نگردشان
تیغی بکشد تیز و گلو باز بردشان

وانگه به تبنگوی کش اندر سپردشان
ورزانکه نگنجند بدو درفشردشان

بر پشت نهدشان و سوی خانه بردشان
وز پشت فرو گیرد و برهم نهد انبار

آنگه به یکی چرخشت اندر فکندشان
بر پشت لگد بیست هزاران بزندشان

رگها ببردشان ستخوانها شکندشان
پشت و سر و پهلوی به هم درشکندشان

از بند شبانروزی بیرون نهلدشان
تا خون برود از تنشان پاک به یکبار

آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان
جایی فکند دور و نگردد نگرانشان

خونشان همه بردارد و بردارد جانشان
وندر فکند باز به زندان گرانشان

سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار

یک روز سبک خیزد شاد و خوش و خندان
پیش آید و بردارد مهر از در زندان

چون در نگرد باز به زندانی و زندان
صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان

گل بیند چندان و سمن بیند چندان
چندانکه به گلزار ندیده است و سمن زار


سروده : منوچهری دامغانی

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۳ ] [ 17:44 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

لعنتی! این بار که از کنار من رد شدی (که تو نمی مانی و عبور میکنی مثل یک رهگذر از من!)

دیگر این عطرت را نزن 

دیگر نمی خواهم هر بار که نسیم عطرت را در مشامم تکرار میکند 

نبودنت را در ذهنم یاد آور شود 

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۳ ] [ 15:56 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حرفهایی برای گفتن بی گوشی برای شنیدن!
چت باکس


امکانات وب