X
تبلیغات
فرش دلم

فرش دلم
فرشی همیشه بهار بافته ام برایت از دلی خزان زده 
قالب وبلاگ
گفت : آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـی گذارنــد،
امــا نـه وقتــی کــه در میانشــان هســتی،
نــــــــه..،
آنجــا کــه در میــان خـاک خوابیــدی،
“سنـــگِ تمــام” را میگذارنـد و مــی رونــد…

گفتم : چه خوب لطفاً همان سنگی که صحبتش را کردی

همان آخری را می گویم ، برایم بگذار و بگذر!

دیگر تاب این همه دروغ را ندارم !!!

[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ 12:59 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

قلبم شکست

و

روحم ... زخمی

حالم بد است

.

.

.

.

شانه هایم نمی توانند وزن این حقیقت را تاب بیاورند

.

.

.

این زندگی لعنتی

هیچ شباهتی

به قصه هایت دارد

مادر

.

.

.

لطفا مرا از این کابوس بیدار کن

مرا ببوس و بگو

تمامش یک خواب است

.

.

.

قلبم دارد از تبش باز می ماند

چقدر تلخ و سنگین است!

.

.

.

حال خیلی بد است!

.

.

.

احتمالا دارم کم کم بیدار می شوم

احتمالا دعای کسی مستجاب شده

احتمالا ...

خدا دارد جواب درخواستم را به فرشته هایش اعلام میکند

دارد وقت رفتن می رسد

[ پنجشنبه 1392/02/26 ] [ 12:38 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
حرف های یک .... در مورد مردها!!

*یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای

مردانه** ...**نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با

پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها

همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در

حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی

که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد

هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...*

 

*یکی از همین مرد های همیشه خسته.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1392/02/25 ] [ 12:27 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

ردّ چشمانت

در اعماق چشم من پیداست

و در خیال بی قرار من

عبوری از صدای توست


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1392/02/22 ] [ 10:8 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

دیر زمانیست که

خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد

نیست.

[ چهارشنبه 1392/02/18 ] [ 10:17 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
[ دوشنبه 1392/02/16 ] [ 12:3 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

ای کاش بتونیــــم ....

بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادت کنیم... !

و بــه نبــودن هـا ، زود ...!

آدم هــا نبـــودن را بهـتر بلـدنـــد !!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی می شد!!!!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کاش...
[ شنبه 1392/02/14 ] [ 10:1 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

 من از نهایت شب حرف میزنم 

من از نهایت تاریکی 

و از نهایت شب حرف میزنم 

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن 

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

[ سه شنبه 1392/02/10 ] [ 23:22 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

امروز اگر آمدي،

یک چتر سیاه با خودت بیاور...

شاید ابرها را به شک انداختیم!

شاید هم گریه...

بگذار واضحتر بگویم:

امروز اگر آمدي کمی باران بیاور...

مسعود دیدگر

[ سه شنبه 1392/02/10 ] [ 23:16 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

[ سه شنبه 1392/02/10 ] [ 22:31 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

الو سلام ، منزل خداست ؟

این منم مزاحمی که آشناست .

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست .

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

چرا به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست ؟

الو الو....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد ،

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟

چرا صدایتان نمی رسد ، کمی بلند تر، صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست ؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم ،

شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست .

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم ،

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

. الو ، مرا ببخش ،

باز هم مزاحمت شدم ،

دوباره زنگ می زنم ،

دوباره ............تا خدا خداست!!

دوباره ........... تا خدا خداست

[ سه شنبه 1392/02/10 ] [ 22:13 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
دیدم گوشه وبلاگش آمار میگرفت از بازدید های روزانه ، ماهانه ،‌کاهش و افزایش و چه و چه ...

اما ...

کاش ... 

چیزی هم داشتن آمار دلتنگی های من را برایش می نوشت !

کاش کنجی چیزی هم داشت ، من تمام دل دل شدم هایم را در آن میریختم 

و برایش نشان میداد !!!

[ سه شنبه 1392/02/10 ] [ 22:2 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

خواهر خوبم !

به بهانه هر چه که میخواهی حسابش کنی ،‌ حساب کن !

تبریک میگم بهت !

اول تولدت رو عزیزم 

دوم روز معلم رو 

پاینده باشی و پیروز 

و 

لبخند همیشه مهمان لبهایت 

و

 اندوه گریزان از قلب مهربانت!

[ دوشنبه 1392/02/09 ] [ 14:34 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

[ دوشنبه 1392/02/09 ] [ 11:21 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
گـاهـی سـعــی مـی کـنـد ،
مـردانـه بـازی کـنـد !!!
مـردانه کـار کـنـد ...
مـردانـه قـدم بـردارد
مـردانـه فـکـر کـنـد
مـردانـه قـول دهــد
امـا هـر کـاری هـم کـه بـکـنـد
زن اســت !!!
احـسـاس دارد
لـطـیف اسـت
یـک جـا عـقـب مـی نـشـیـنـد و مـحـبـت تـو را مـی خـواهـد
زن اسـت دیـگــر ... !

[ یکشنبه 1392/02/08 ] [ 22:37 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
به سلامتی تو....
 
تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی...
 
تویی که الان با کله اومدی رو صفحه مانیتور دستتو گذاشتی زیر چونت...
 
تویی که الان از فرط تنهایی بغضت گرفته...
 
تویی که از بس خسته ای دلت گرفته...
 
تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه...
 
تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...
 
تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی ...
 
تویی که دلت میخواد فریاد بزنی...
 
تویی که یه عمر سنگ صبور بودی...
 
تویی که دلت میخواد با روزگار دعوا کنی...
 
تویی که اومدی فراموش کنی یاد یه خاطره افتادی....
 
تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی...
 
تویی که تنهایی...
 
تویی که همه دنیات شده بی کسی...
 
تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال...
 
تویی که واس خودت آواز میخونی....
 
تویی که حرفای دلتو تو کتابات مینویسی....
 
تویی که شبا رو بالشت خیس میخوابی...
 
تویی که میری زیر پتو تا کسی صدای گریه هاتو نشنوه...
 
تویی که همه دلخوشیت شده اینترنت....
 
تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی...
 
تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی...
 
به سلامتی تو.......
 

[ یکشنبه 1392/02/08 ] [ 22:28 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه ....

لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه  دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که  مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"
.............................................................................
و این داستان سال  های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی  و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند....
[ یکشنبه 1392/02/08 ] [ 22:16 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
                               
 در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
زیرا سال‌های جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای  چشیدن ِطعم  آرامش.

زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.

زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازه‌ام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا  زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ
رویاهاو آرزوهای دور و درازت
                                                         شعر خانم فریده حسن‌زاده

[ یکشنبه 1392/02/08 ] [ 22:12 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

چشمانم را می بندم تو را درخیالم دوباره مرور میکنم که به دیدارم آمده ای

صورتت را میان دستانم میگیرم

مرور میکنمت

مرور میکنم تمام جغرافیای دوستی را

و قلبم فشرده میشود از ... این همه ...

باور میکنی

 وقتی محصور دستهای مهربانت شدم دلم دوباره برایت تنگ شد میخواستم  امتداد بی نهایت باشم تمام نشوند این ثانیه ها

هیچ نگو نمی خواهم واژه ها

حرمت این لحظه ها را از میان بردارند

بگذار میان ضربان احساست جاری شوم در رگ هایت

بیا و بمان

نرو بگذار این رویا تا ابد امتداد پیدا کند

اما خوب میدانم ناگزیر رفتنی ،‌ناگزیر رفتنیم

پس

با چشمانی خیس

با بغضی سنگین به سنگینی وزن سنگین ترین جرم جهان هستی

زمزمه می کنم در حالی که صدایم به سختی از حنجره ام بیرون می خزد:

آرامتر

آرامتر

خداحافظ بگو جانم


دلم هزار هزار تکه خواهد شد از رفتنت

بیا تا به دیدار کسی در امتداد این شهر برویم

برویم و دوباره با هم بخندیم و زندگی را شوری تازه ببخشیم

[ یکشنبه 1392/02/01 ] [ 13:3 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

دوباره دوباره حرف هامان شده دل تنگی

بگو که کی باز میشود این دل من

بگو بدست کدامین عاشق

زمان باز شدن این قفل از این پنجره فولاد است

شکسته خواهد شد سکوت این خانه

زمان باز شدن غنچه لبخند به روی لبهای بسته ات کی خواهد بود

بگو کلامی از جنس امید

دلم به همین چند واژه خوش است!

بگو که فردا هنوز در راه است

بگو سلام

تا که دلم چراغانی هزار هزار ریسه از نور گردد

بگو کلامی ، حرفی

که شنیدن صدای تو از آن سوی این ارتباط

شبیه نجوای نسیم در میان برگهای سبز بهار

شبیه حس غریب رویش یک گل از خاک

شبیه تولد دوباره درختان کهن سال این باغ است

نه

شاید شبیه هیچ چیز و همه چیز

دوباره زاده میشوم ، از میان شوقی غریب

و حال انگار هزار هزار پرستو از میان دلم کوچ میکنند

به زیر طاقی آسمان آبی رنگ

[ یکشنبه 1392/02/01 ] [ 12:56 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

نگو عزیز من

نگو که سری نمی زنی به این کلبه

عبور من بی صدا تر از سایه است

سر میزنم گاهی هر روز

گاهی روزها ، بارها به تنهاییت سر میزنم

بی صدا مثل گذر آفتاب از کنار پنجره ات آرام و بی صدا سر می کشم به طاقی احساست

کجاست تا که ببیند عبور ساکت من

چندی پیش کسی عبور کرده بود از حوالی پنجره احساسم

پیامی گذاشته بود

از رد احساسش

دلم کمی گرفت از حرفش

چون که  

دیر آمده بود ، که دیر رسیده بود ،‌ به این پنجره ،‌ به دلم !

میان این همه حرف تنهایی صدای پای عبور یک احساس دلگیر است

[ یکشنبه 1392/02/01 ] [ 12:53 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
لبخندی به لب داشت ، نگاهم کرد و گفت : 

یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم .

لبخندی زدم و گفتم 

باشد تقسیم کنیم همه خوشبختی ها را 

اما

خـوشـبـخـتـی من قابل تقسیم نیست!

[ جمعه 1392/01/30 ] [ 14:33 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
چقدر زود به زود دل تنگ نبودنت می شوم

نکند .... شده ام 

نکند دچار حس تو شده ام 

نکند دچار شده ام 

دچار تو 

[ سه شنبه 1392/01/27 ] [ 15:7 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

کاش بجای این همه ضمیر من و تو فقط یک ضمیر باشد 

"ما"

[ سه شنبه 1392/01/27 ] [ 15:0 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
تصمیم گرفتی بروی...کنار آمدم

تصمیم گرفتی بازگردی...کنار آمدم

تصمیم گرفتی بازی کنی... 

نه

اینبار کوتاه نمیایم ..من میروم..

--------------------------------------------------------------------------

نه عزیز من! 

من بازی نمیکنم 



ادامه مطلب
[ سه شنبه 1392/01/27 ] [ 14:43 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می دهد ،‌بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی وف و بدبخت ، سکوت کرده اند ، قبرهای بیدار و خانه های خفته می شنوند .

نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی بر می آید ، 

از سر گور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر می برد : 

ـ بر تو ،‌از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست ، سلام ای رسول خدا .

[ یکشنبه 1392/01/25 ] [ 9:29 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

سال نو رو به تمام دوستان خوبم تبریک میگم امیدوارم سالی سرشار از روزهای خوب و پربرکت همراه با شادی پیش رو داشته باشند .

جای همه اونایی که نیستن سبز 

و

جای همه اونایی که با اومدنشون شادی رو به سفره دلهامون هدیه کردن خرم و بهاری !

[ چهارشنبه 1391/12/30 ] [ 10:12 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام

دوست می دارم

برای خاطر عطر گستره بیکران و برای خاطر

عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می شود، برای

نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی

نمی رماندشان

تو را برای دوست داشتن دوست میدارم ...

[ دوشنبه 1391/12/28 ] [ 13:57 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

مهربانم، ای خوب

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته ، بر درمانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند، هر کجا هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد

مهربانم ای خوب

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد

مهربانم ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پراحساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی…

اسماعیل شکوهیان

[ سه شنبه 1391/12/22 ] [ 23:8 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
یك‌جا هست كه باید وایستی. یك‌جا هم هست كه باید درری؛ اما خدا نكنه جای این دوتا با هم عوض شه كه دیگه تا آخر عمر بدهكار خودتی 

(دندان مار - مسعود كیمیایی) 

[ دوشنبه 1391/12/14 ] [ 15:32 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حرفهایی برای گفتن بی گوشی برای شنیدن!
چت باکس


امکانات وب
کدهای جاوا اسکریپت