فرش دلم
فرشی همیشه بهار بافته ام برایت از دلی خزان زده 
قالب وبلاگ
کاش این همه احساسم از چشمانم سرازیر نمیشد

دیگر این پلکهای سرخ و ورم کرده تاب خیس شدن های پیاپی را ندارد

بانو نفس بگیر در میان این بغض مدام!

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۶/۰۶ ] [ 18:3 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
بوسیدنش

       بهانه

          بوییدنش

                  بودن

                     برای

                        تمام

                           لحظه هایی

                                    که دیدنش

                                             را محروم بودم

                                                  برای حفظ "عطرش"

باورش شود یا نه حالا ناخودآگاه وقتی از کنار این مردم می گذرم نفسم راحبس می کنم دیگر تاب حس کردن عطری را ندارم که کسی را یاد آور شود

انگار که بند بند دلم را دوباره و دوباره ریش ریش می کنند

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۶/۰۶ ] [ 17:58 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
پشت لبخند هایم پنهانش می کنم اندوهم را

پشت حرف های ساده ی روزمره

پشت این سکوت های طولانی ام

پشت نگاهم از پس شیشه های عینکم

اما

سپید شدن گیسوانم هویدایش می کند

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۶/۰۶ ] [ 17:48 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل،
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
برآنم که باشم،
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه،
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم،
تا دریابم،شگفتی کنم،باز شناسم
که می توانم باشم، که می خواهم باشم
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
لحظه ها گران بار شود،
هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم... 

مارگوت بیگل

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۲۳ ] [ 14:25 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو 
و 
من 

مارگوت بیگل

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۲۳ ] [ 14:22 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

گاهی جمع و جور کردن یه بغض که تو گلوت گیر کرده و هی پنهونش میکنی خیلی سخت تر از گفتن ساعت ها حرفه اونقدر درهم شدم که دیگه حتی حوصله خودمم ندارم دنیام پر شده از چیزهایی که دارن آزارم میدن که دلم میخواد دراز بکشمو چشمامو ببندمو دیگه باز نکنم 

هر وقت نخواسته باز تمام این اتفاقای این چند ماه دوباره و دوباره تو ذهنم مرور از مقابل چشمم رد میشه ناخودآگاه چشام خیس اشکایی میشه که از زخم های قلبم ناشیه 

وقتی گوشی برای شنیدنش نیس وقتی دستی برای التیامش نیس فقط وفقط سکوت میمونه و این اشکها

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۲۳ ] [ 14:17 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
خدایا

بهتره دیگه تمومش کنی 

تو امتحانت نمره قبولی ندارم 

اما از رحمت بی کرانت نا امید نیستم که ناامید شیطونه 

اما از این دنیا دیگه خستم لطفا تمومش کن 

فقط همین 

دیگه چیزی وجود نداره که خاطرم به خاطرش دل بسته  باشه 

خیالت راحت چشمامو می بندم 

تو فقط بگو بیا

تو فقط اشاره کن 

تو فقط منو بخواه و در آغوشت بگیر

من تاب تحمل این قفس رو ندارم 

اینجا با این آدما نمیشه نفس کشید 

نفسم سنگینه ، اونقدر که وقتی رها میشه به سختی بر می گرده به سینم 

روحم غم گین و کدر شده 

نخواه که بیش از این بشکنم 

[ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۲ ] [ 14:13 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

[ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۹ ] [ 19:56 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
"ﻫﻤﻪ

ﻟﺮﺯﺵ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﻢ

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ

ﮐﻪ ﻋﺸﻖ

ﭘﻨﺎﻫﯽ ﮔﺮﺩﺩ

ﭘﺮﻭﺍﺯﯼ

ﻧﻪ ﮔﺮﯾﺰ ﮔﺎﻫﯽ ﮔﺮﺩﺩ .

ﺁﯼ ﻋﺸﻖ ﺁﯼ ﻋﺸﻖ

ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﺁﺑﯽ ﺍﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﯿﺴﺖ!"

                                   ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ

[ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۳ ] [ 10:8 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

آنان از لطف پروردگار خويش به راه راستند وآنها به حقيقت رستگاران عالم هستند - آيه ي 5 سوره ي بقره 


[ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۱ ] [ 12:46 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
از من نخواه همیشه خوب باشم

گاهی بگذار کمی بد باشم

آخر اویی که همیشه خوب است واقعی نیست همیشه نقابی دارد

من با تو بی نقابم

با من بی نقاب باش

نمی توان دوست بود از پشت نقاب که تو همدم نقاب منی و من همدم نقاب تو

[ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۱ ] [ 11:52 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
شاملو می گوید :

"برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که
دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند"

آی آدمهایی که با یک قلب نیم بند زنده اید

چطور از زندگی سخن می گویید در حالی که هنوز آن را نیافتید

زندگی مفهوم پیچیده ایست

کسی زندگی را با احساساتش تجربه میکند آنرا متفاوت با آنچه که آن کس که با عقلش تجربه کرده معنا می کند 

و از دیدگاه من زندگی ترکیب زیبا و خوشایند عقل و دل است چون زندگی خالی از هر کدام چیزی کم دارد 

مثل نیمه پنهان ماه از شبهای آسمان ، وقتی کامل است درخشان و تابناک بر زمین می درخشد و انعکاس پرتوی تابناک خورشید را میان تاریکی بی نهایت (که در حقیقت تاریک نیست ) به ما هدیه می کند

قلبی که کامل است ظرف ادراکش چنان بزرگ میشود که با اندک تلنگری لبریز نمی شود

قلبتان بزرگ ، وسیع تر از تمام اقیانوسهای جهان باد!

 

 

[ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۱ ] [ 11:35 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

*مرا با حقیقت بیازار ولی هرگز با دروغ آرامم نکن!*

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۶ ] [ 10:51 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
 

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود ! مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه . جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست . احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز . بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند…

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۶ ] [ 10:48 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

 

"همین که چمدانت را بر می داری،
همه می پرسند می خواهی کجا بروی ..
اما وقتی یک عمر تنهایی، هیچ کسی از تو نمی پرسد کجایی!
انگار همین چمدان لعنتی، تمام ترس مردم از سفر است!
هیچ کسی از تنهایی تو نمی ترسد ..."

                                              علیرضا اسفندیاری

[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ ] [ 9:41 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
زندگی تمامش خطای دید است
من تو را می بینم تو مرا نمی بینی
تو مرا می بینی من تو را نمی بینم
یک خطای ساده ی بی انتها ...
                                                     سید علی صالحی

 

بعضی از آدم ها با رفتنشان درسی به ما می دهند که اگر می ماندند، هرگز آن را نمی آموختیم !


                                                    خانواده‌های خوشبخت - کارلوس فوئنتس

"شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتی او را يافتی بهتر می توانی شكرگزار باشی."

                                                   گابریل گارسیا مارکز

 

 

خیلی مشکل است آدم بخواهد تمام وقت مراقب خودش باشد تا آنچه احساس می کند نگوید !

                                                   بابا لنگ‌ دراز - جین وبستر

زندگی به من آموخت
که هيچ چيزازهيچکس بعيد نيست !

                                                  نخل‌های وحشی - ویلیام فاکنر

 

"دنبال دوست مي گرديم پيدايش که کرديم، دنبال عيب هايش مي گرديم وقتي که از دست داديمش، دنبال خاطراتش مي گرديم و همچنان تنها مي مانيم..."

                                               ژان پل سارتر

 

"آدمها آنقدر زود عوض می شوند
آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است!"

                                              چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم - زویا پیرزاد

 

"وقتی انسان ها از تنهایی می نالند، منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است، تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند..."

                                            آیزایا برلین

 

"زندگی در اعماق عادت ها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مرده ای،
فقط معنای مرگ را نمی دانی!"

                                        رسول یونان

 

"یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که "فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود. چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر". از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر". انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود. نوشته بود "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است"...!"

                                      رویای تبت - فریبا وفی

 

 

[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۱ ] [ 9:40 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

همه این شبها از یلدا هایشان مینویسند 

از یارشان

از خاطرخواهی شان

از همه لحظه لحظه های خوشی که پشت روزها و لحظه ها مانده 

و من 

دفن میکنم

قلبم را 

قلبی را که میداند ...  دوست دارد و ...   او   نه!

دلی که اشتباهی میداند و عاشق می شود! را باید که از سینه بیرون کشید و در خاک سرد زمستانی ترین لحظه های سال دفن کرد 

دلی که تنها مانده 

دلی که پشت سالها جان داده

دلی را که زخمهای روحش را با هیچ مرحمی التهامی نیست باید دفن کرد 

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۱ ] [ 17:6 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
دوریت تلخم کرده

تلخ تر از فنجان های قهوه ای که بی تو مینوشم

همان فنجان هایی که گرمایشان میان دستهایم گرمای دستان تو را تدایی می کنند

همان فنجان هایی که بخارش امتداد نگاهم می شود تا قاب خالی بی تو

همان هایی که عطرش شده عطر بی تو بودن

همان هایی که بهانه تمام بیداری های طولانیم میشود 

همان فنجانِ آشـــــــــــــــــــنا بـــا مــــــن و غــــــریبــــه با با تــــــــــــــــو!!!

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷ ] [ 23:5 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
آدم ها زود پشیمان میشوند… !

گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان…

گاهی از گفتن نگفتنی هایشان…

و گاهــــــــــــــــی هم از نگفتن گفتنی هایشـــــــان…
[ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۱ ] [ 13:59 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

ســــــــــــــــلام عزيز دردونه من

تولدتت پيشاپيش

مبارك باشه خوشگل خانموم

ديدي از يادم نرفته

حواسم هست

ديگه اخماتو باز كن

خيلي دلم ميخواس امسال يواشكي بيام سورپرازت كنم با يه كيك و شمعاي روشن بيام پشت در تا كلي ذوق كني

بخدا خيلي دلم برات تنگ شده

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ ] [ 10:19 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

ديشب تو اوج احساست باز زدم تو پرت

ديگه قهر كردي باهام حرف نزدي

بهانه گرفتي

اخماتو كشيدي تو هم

گفتي خسته ام ميخوام بخوابم

(حالا ساعت 10 شب اونم كي تو!!!؟؟؟)

گوشيتو گذاشتي كنار (اگه مثه من باشي كه شوتش ميكني اونور دست تو مي زنه زير چونت سرتو گرم يه كار ديگه ميكني)

گفتم خرابش كردم

بذار آروم شه خرابترش نكنم

دلم آروم نميشد ولي باز سكوت كردم

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۷ ] [ 10:16 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
چه رسم بدي است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت شود که تنهایی و بی کسي و محتاج !!!

[ شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ ] [ 12:20 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است

حواست را جمع کن


دست و پا گیر ترین کلمه "محدودیت" است

اجازه نده مانع پیشرفتت شود


سخت ترین کلمه "غیر ممکن" است

اصلا وجود ندارد


مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است

مواظب پل های پشت سرت باش


تاریک ترین کلمه "نادانی" است

آن را با نور علم روشن کن


کشنده ترین کلمه "اضطراب" است

آن را نادیده بگیر


صبور ترین کلمه "انتظار" است

همیشه منتظرش بمان


با ارزش ترین کلمه "بخشش" است

سعی خود را بکن


قشنگ ترین کلمه "خوشرویی" است

راز زیبایی در آن نهفته


سازنده ترین کلمه "گذشت" است

آن را تمرین کن


پرمعنی ترین کلمه "ما" است

آن را به کار ببر


عمیق ترین کلمه "عشق" است

به آن ارج ده

[ شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ ] [ 12:16 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
یک نفر با من گفت :

صبورانه در انتظار زمان بمان

هر چیز در زمان خودش رخ میدهد

باغبان اگر باغش را غرق آب کند 

درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند

اما 

من خسته ام ، خسته ام از این همه صبوری 

تو بگو کی زمانش فرا می رسد 

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ] [ 20:57 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
آنقدر آرامم ،

که شک دارم به بودنم !

ترسم نه از طوفان ،

از مرداب شدن روحی ست

که هم قافیه ی پرواز

ترانه می سازد !!!

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ] [ 20:35 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
قرار نیست تا ابد با هم بمانیم


روزی همه رفتنـــــــی اند

ماندن به پای کسی معرفــــــــت میخواهد نه بهانـــــــه !!!


كه
مــــــــــــــــن

هـنــــــــــــــــوز نـدیــــــدم ،

کـســــی رفـتـــــــــن بـلـــــــــد بـاشــــد و

بـــــمانــــــــــــــــــــــــد!
....


تو بمان و ثابت كه كه هنوز هستند كساني كه ماندي اند

[ جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ] [ 20:33 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

خدایا کسی گفت :

بارانت خیسم نمیکند ، منم که رویاهایم را میبارم!!!

خدایا زیر باران لحظه های سخت

چترش باش !!!

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۳۰ ] [ 16:22 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

 خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

 به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

 چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

 بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

 غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

                            سید حمیدرضا برقعی

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ] [ 0:50 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

کاشکی این  مردم

دانه های دلشان پیدا بود

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ ] [ 0:40 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]

بر تن خورشيد مي‌پيچد به ناز

چادر نيلوفري رنگ غروب

تك‌‌درختي خشك در پهناي دشت

تشنه مي‌ماند در اين تنگ غروب

از كبود آسمان‌ها روشني

مي‌گريزد جانب آفاق دور

در افق، بر لالة سرخ شفق

مي‌چكد از ابرها باران نور

 مي‌گشايد دود شب آغوش خويش

زندگي را تنگ مي‌گيرد به بر

باد وحشي مي‌دود در كوچه‌ها

تيرگي سر مي‌كشد از بام و در

شهر مي‌خوابد به لالاي سكوت

اختران نجواكنان  بر بام شب

نرم‌نرمك بادة مهتاب را،

ماه مي‌ريزد دورن جام شب.

نيمه شب ابري به پنهاي سپهر،

مي‌رسد از راه و مي‌تازد به ماه

جغد مي‌خندد به روي كاج پير

شاعري مي‌ماند و شامي سياه

در دل تاريك اين شب‌هاي سرد؛

اي اميد نااميدي‌هاي من،

برق چشمان تو همچون آفتاب،

مي‌درخشد بر رخ فرداي من.


                                     فريدون مشيري

[ چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۳ ] [ 12:54 ] [ مديريت وبلاگ ] [ ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حرفهایی برای گفتن بی گوشی برای شنیدن!
چت باکس


امکانات وب